تبليغاتX
قاصدک تنها...

                        پاییز بود و آن دختر کوچک

باز هم به پشتش بار هیزم بود

ساقش نمی لرزید از سرما

مویش به زیر روسری گم بود

پاییز بود و مهرماه و او

در انتظار ماه آبان بود

کسی نمی داند چرا،اما

شاید که او عاشق باران بود

او مثل کودکان دیگر بود

چیزی نمی دانست از دنیا

شش سال داشت روزی که او فهمید

دیگر نخواهد دید بابا را......

امروز می آرد به یاد آن روز

آن روز که پاییز با او بود

آن دختر ترسوی چشم آبی

پاییز هم مثل او اخمی بود

امروز می داند که می خواهد

باشد که همیشه با خدا تنها

تنها به رنگ آبی دریا

تنها رها تا بی نهایت.

 

 

 



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 21:51 توسط ..::نازنین::..

دلم هوای پرسه زدن در کوچه های کودکی را دارد

                      دلم سخت محتاج هوای تازه کوچه هایی است

     که دیوارهایش کوتاه است و بوی نان سفره ساده

                               همسایه همه را به خود می خواند

         و آسمان شبهایش آنقدر نزدیک است

                                      که می توان ستاره ها را لمس کرد...

 



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 22:30 توسط ..::نازنین::..

عطر نرگس 

       رقص باد   

               نغمه شوق پرستوهای شاد

                                خلوت گرم کبوترهای مست

                                                       همه تقدیم تو باد... 

دوستهای گلم رسیدن بهار فصل شوق و زیبایی بر شما مبارک.

امیدوارم سال خوب و شادی رو در پیش داشته باشید عیدتون مبارک.

 برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 12:6 توسط ..::نازنین::..

من نمی خواهم عروسک مال تو

کوچکی دنیای کوچک مال تو

خوش را بی عشق تقدیمم نکن

من به آن دل کرده ام،شک مال تو

بی خیال مهره های زندگی

خانه سازی های کودکی مال تو

نقش زیبای خزان را تازگی

روی قلبم کرده ام حک،مال تو

من به درد آغشته ام از کودکی

درد را بگذارو دلقک مال تو

می گذارم بعد از این تنها تو را

آن عروسک،خانه تک مال تو

چشم شیطان سوی تو افتاد حیف

خنده تلخ مترسک مال تو...



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 11:11 توسط ..::نازنین::..

شانس

 

شانس                                                          شانس   به نظرتون خوش شانسید ویا نه،بد شانس؟یه کم فکر کنید ببینید که جزء کدوم

دسته هستید،همیشه یا بیشتر اوقات در کاراتون شانس میارید و یا به بدترین شکل اون موضوع(کار مورد نظر)میگذره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من یکی از بد شانس ترین آدمهای توی دنیام،شاید باورتون نشه و پیش خودتون بگید که نه این فقط یه تصور غلط هست و یا یه تلقین.ولی باور کنید که اگر براتون تعریف کنم حالا مثل بقیه دوستام که شاهد بد بیاریهام هستند ویا از خودم شنیدند، کلتون سوت می کشه.می دونید وقتی که بعضی ها رو می بینم که با خوش شانسیشون و بدون کوچکترین تلاش چه طور توی کاراشون موفق می شن،حرسم می گیره.

اون وقت پیش خودم می گم که چرا منم مثل اونها نیستم؟در ضمن یه چیزی بگم :من آدم ضعیفی نیستم که توان مقابله با مشکلاتم رو نداشته باشم ولی دیگه یه جورایی یه جاهایی...

حالا دوست دارم به من بگید که خودتون رو  جزء کدوم دسته تعریف می کنید، خوش شانس و یا بد شانس؟



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 18:44 توسط ..::نازنین::..

لحظه دیدار نزدیکست

 

                   باز من دیوانه ام،مستم

 

باز می لرزد، دلم،دستم

 

                      باز گویی در جهان دیگری هستم

 

های نخراشی به غفلت،گونه ام،را تیغ..!

 

                          های نپریشی،صفای زلفکم را دست..!

 

و آبرویم را نریزی دل..!

                         

لحظه دیدار نزدیکست.

 

 

(مهدی اخوان ثالث)

 

 



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 9:42 توسط ..::نازنین::..

فرق دختر ها و پسرها برای کشیدن پول از عابر بانک:

پسرها:

با ماشین میرن به بانک، پارک می کنند،میرن دم دستگاه عابر بانک تا میخوان کارت رو داخل دستگاه بگذارن وکد رو وارد کنند یه دختر خانم خوشکل می بینند پس سریع موبایلشونو در میارن تا دختر ببینه که اونم موبایل داره،بعد با کمی غرور سعی میکنه دختر رو متوجه خودش کنه و شماره بده،پول و کارت رو می گیرن و میرن.(نتیجه کلی:بی خیال و راحت نسبت به هر موضوعی و همیشه و در همه حال آماده شماره دادن و مخ زدن )

دختر ها:

با ماشین می رن دم بانک در آینه آرایششون رو چک می کنند،به خودشون عطر می زنند،احتمالا موهاشونم چک می کنند.(ن:به نظافت شخصیشون خیلی می رسند،چون ممکنه هر لحظه یه آقای با شخصیت ازشون خواستگاری کنه000 ایووووووووووووووووی زن مو میشی؟؟؟؟؟)

پس از پارک ماشین دنبال کارتشون و تیکه کاغذی که توش رمز رو نوشتن می گردن،به احتمال زیاد اشتباه رمزو وارد می کنند پس صدای دوستشون می زنن تا براشون بخونه و اونا وارد کنن خلاصه بیشترین مقدار رو درخواست کرده و برداشت می کنن.(ن:نکته سنج و بسییییییییییییییییار با دقت و پر حوصله )

بر می گرده توی ماشین آرایششونو باز چک می کنن،توی کیفشون دنبال سوییچ می گردن و استارت می زنن،50 متر می رن جلوتر ماشینو نگه می دارن و با دو، میرن کارتشونو از توی دستگاه بر می دارن،چون دویدن موهاشون به هم می ریزه پس بازتوی آینه بغل درستش می کنن .(ن:یکمی که خیلی کمه حواس پرت)

می ا ندازن توی خیابون اشتباه بر می گردن می ندازن توی خیابون درست،5 کیلومتر می رن جلو و ترمز دستیو آزاد می کنن(ن:میگم چرا اینقدر یواش میره...)

(یه شوخی بود امیدوارم کسی ناراحت نشه چون هم دخترها و هم پسرها گلند.)

 



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 9:41 توسط ..::نازنین::..

بر سه شنبه برف مي بارد. برف پاك كن ها دست تكان مي دهند بر سه شنبه برف مي بارد. دست تكان مي دهيم -«خداحافظ» برف پاك كن ها از روي تو برف سه شنبه را مي روبند. من دست تكان مي دهم نقش تو را پاك مي كنم -«خداحافظ» بر جاده خالي برف مي بارد و برف پاك كني ديوانه وار به اين سو و آن سوي جدار گلو مي كوبد. در گلويم بر نام تو برف مي بارد...


لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 1:14 توسط ..::نازنین::..

خاک جان گرفته است،تو چرا سنگ شدی؟

                            تو چرا این همه دل تنگ شدی......!!!!

                                                     باز کن پنجره را و بهاران را باور کن...

تیره ترین ابرها هم چند روزی بیشتر،دوام نمی آورند...صبور باش.



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 23:35 توسط ..::نازنین::..

امشب شب آخره که مزاحمت شدم......خورشيد فردا مال تو ببخش که عاشقت شدم......بدرقه لازم ندارم ميرم عزيز ترين.......نذار بمونه زير پا.قلبم و بردار از زمين.....دوست دارم براي تو يه حرف خيلي ساده بود......غافل از اينکه دل من منتظر اشاره بود


لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 0:28 توسط ..::نازنین::..

تو منو دوستم داری می دو نم شیشه خورده ام داری می دونممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 2:14 توسط ..::نازنین::..

تو غربت نگاه من که با نگاهت آشناست یه دنیا حرفه گفتنیست ولی لب تو بی صداست.ای که خود منی چرا غریبه ای برای من منو صدا نمی کنی...



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 2:9 توسط ..::نازنین::..

غنچه از خواب پرید

           خار خندید و به گل گفت:سلام

                      و جوابی نشنید

                               خار رنجید و هیچ،نگفت…

ساعتی چند گذشت

           گل چه زیبا شده بود

                      دست بی رحمی آمد نزدیک

                                 گل سراسیمه ز وحشت افسرده

                                           لیک آن خار،در دست خلید

                                                        و گل از مرگ رهید…

صبح فردا که رسید

           خار با شبنمی از خواب پرید

                   گل صمیمانه به او گفت:سلام…



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 11:26 توسط ..::نازنین::..

 

 

ميدونی چرا وقتی گريه ميکنی چشمت رو مي بندی؟وقتی ميخوای بخندی،وقتی ميخوای کسی رو ببوسی وقتی ميخوای تو رويا بری چشمت رو مي بندی؟چون قشنگترين چيزي اين دنيا دیدنی نیستند.



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 11:24 توسط ..::نازنین::..

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

بر پوست کشیده ی شب می کشم

چراغ های رابطه تاریکند

چراغ های رابطه تاریکند

 

کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد

 

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی ست

 03



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 20:1 توسط ..::نازنین::..

اگر می دانستی چقدر دوستت دارم هیچ گاه برای آمدنت باران را بهانه نمی کردی رنگین کمان من



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 11:18 توسط ..::نازنین::..

سلام دوستهای خوبم

یه سوال ازتون دارم،شما ها چقدر دوست دارید که نه تنها توی این دنیا بلکه بعد از مرگتون هم به هم نوعتون کمک کنید!!!؟

من همیشه شبها موقع خوابیدن به کارهایی که در روزمره انجام دادم،فکر می کنم.نمی دونم چرا اون موقع ،ولی احساس می کنم شب از هر وقتی واسه فکر کردن بهتره چون همه جا ساکت و آروم و هیچ کسم هم نیست که بخواد بهت گیر بده که حواست کجاست و یا مگه عاشق شدی که حواست به من نیست ….

می دونم شما ها هم مثله من و میلیاردها انسان دیگه یه وقتایی از زندگیتون رو به فکر کردن اختصاص می دید،ولی تا حالا شده خیلی صادقانه و بدون هیچ شیله پیله ایی ببنید که کدوم یکی از کاراتون باعث شده که یکی رو خیلی خیلی خوشحال کنید؟؟؟

مثلا یه مریض…!یه مریض که خیلی محتاج به تو،وجود تو،و یا حتی اعضای بدنه تو باشه…

کسایی هستند که نیازمند اعضای پیوندی هستند و کسی هم نیست که به اونها کمک کنه تا دوباره به زندگیه عادیشون برگردن،بیا من و تو یکم بهشون فکر کنیم و اینقدر به فکر خودمون و منافعمون نباشیم،خداییش ما که زیاد تو این دنیا خیرمون به کسی نمی رسه،حداقل بعد از مرگمون(البته دور از جونتون بعد از 120 سال)یه ثوابی کرده باشیم،.

www.iran-ehda.com\signing

شما می تونید با رفتن به این سایت و پر کردن یه سری از مشخصاته خودتون ،آمادگیتونو برای بخشیدن اعضای سالمتون پس از مرگ اعلام کنید.با این کارتون می تونید جون یه دختر بچه یا پسر نوجون رو از مرگه قطعی نجات بدید درسته که دیگه خودت تو این دنیای پر زرق و برق نیستی ولی یکی و یا چند تا از اعضای بدنت تووجود یه آدم زنده می تپه.

دوستهای خوبم این متن رو توی وبلاگهای خودتون بگذارید تا همه بدونن که ما ایرانی هستیمو همنوعمون رو تححت هیچ شرایطی تنها نمی گذاریم.

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد،نمی خواهم  بدانم کوزه گر از خاکه اندامم چه خواهد ساخت...

ولی بسار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد،به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی درپی دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد و خوابه خفتگان را آشفته سازد

بدین سان بشکند در من ،سکوته مرگبارم را...

          یادتون نره عزیزان. www.iran-e



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 0:30 توسط ..::نازنین::..

گاهی که دلم به اندازه تمام غروبها می گیرد

چشمهایم را فراموش می کنم،اما دریغ گریه دستانم مرا به تو نمی رساند.

من از تراکم سیاه ابرها می ترسم و هیچ کس مهربانتر از گنجشکهای کوچک کوچههای تنهایی کودکیم نیست

و دلهرههای بزرگ قلب کوچک را نمی شناسد و یا کابوسهای شبانه هایم  را نمی داند با این همه،

نازنین...،این تمام واقعه نیست و هر اقیانوس به ساحل می رسد و شبی نیست که طلوع سپید در پایانش نباشد.

از چهل فصل دست کم یکی بهار است...

و من هنوز تراوارم...

                               تراوارم...

                                                 تراوارم...         



لينك ثابت نوشته شده در جمعه یکم دی 1385ساعت 13:35 توسط ..::نازنین::..

اغلب اوقات می اندیشیم خوشبختی با ما فرسنگها فاصله دارد،تلاش می کنیم،خیلی چیزهارا از دست می دهیم ولی افسوس زمانی می فهمیم خوشبخت بوده ایم که ابر های سیاه روی ماه خوشبختی را پوشانده...

خوشبختی چشمک زدن ستاره،پروازه یک کبوتر و ستایش گیتیست.



لينك ثابت نوشته شده در جمعه یکم دی 1385ساعت 13:31 توسط ..::نازنین::..

بیا پیشم  و بهم بگو وقتی پیشم نیستی چطوری دوریت تحمل کنم!!؟

بهم بگو دل تنگم رو چه جوری آروم کنم؟

بهم بگو چی کار کنم که بی تو دق نکنم؟

می دونم تو هم مثل من دنبال جواب این سوالهایی،می دونم تو هم دلتنگی...

دلم بدجور برای دیدن نگاه عاشقت تنگ شده..

دلم می خواد داد بزنم تا همه بدونن:خیلی دلم برات تنگ شده مهربونم.



لينك ثابت نوشته شده در جمعه یکم دی 1385ساعت 13:28 توسط ..::نازنین::..



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 22:45 توسط ..::نازنین::..

می دونی طاقت جدایی ندارم

با تو من مثل صد تا بهارم

می خوام که نری تو از کنارم

ازت زیاد خاطره دارم

 

                                     می خوام اسم تورو من نفس بگذارم

                                     از تو بگم در سایه سارم

                                     هر جا بری من دوست می دارم

                                     از عاشقای خوب  این دیارم.



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 16:26 توسط ..::نازنین::..

تو نیستی اما من برای تو چای می ریزم

دیروز هم نبودی،که برایت بلیط سینما گرفتم

دوست داری بخند و یا دوست داری گریه کن

و یا اگر دوست داری،مثل آینه مبهوت باش

مبهوت من،کارهای من و دنیای کوچکم

دیگه چه فرقی می کنه باشی یا نباشی

من با تو زندگی می کنم........



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 16:21 توسط ..::نازنین::..

تو سیب سرخ کدامین بهشتی؟که بازمی شکند  با تو،توبه آدم...!!؟



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 16:17 توسط ..::نازنین::..

نازنین! به تماشایت باز هم می نشینم و رازهای ناگزیر را در کلام تو می جویم. مگر گاهواره دنیا فرو ریزد تا من تو را از یاد ببرم. حس نگاهی غرور لبخندی و یا ماتم اشکی در شکوه گیسوی توست که با آنها من همیشه نام زندگی را به خاطر می آورم

خودمونیما هر متنی که توش اسم من باشه خوشکلهههههههه.



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 12:8 توسط ..::نازنین::..

کوچیک که بودیم دلای بزرگی داشتیم حالا که بزرگ شدیم بیشتر دلتنگیم...کاش همون کودکی بودیم که

حرفاشو از تو نگاهش می خوندن .....نه حالا که اگه فریادم بزنیم کسی صدامونو نمی شنوه... دلخوشیم

به اینکه سکوت بهتر از فریاد تو خالیه

در زندگی سه راهو دنبال کن ...دوست ذاشتنو برای یه تجربه.. عاشق شدنو برای یک هدف...فراموش

کردنو برای قبول یه واقعیت

ازش پرسیدم منو چقدر دوست داری گفت به اندازه ی ستاره های آسمون... به آسمون نگاه کردم حتی

یک ستاره هم نبود

من پرنده ای اسیر در قفس عشق توام که تا ابد رها نمی شوم حتی اگر درهای این قفس همیشه باز

باشد

زیر باران می نشینم چون پیچکی خیس می شوم...آرزو می کنم پنجره ای باشم بر دیوار کاهکلی..تا هر

گاه از کوچه خیالم رد شدی تا دور دست به تو بنگرم



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 1:31 توسط ..::نازنین::..

آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم میگوید: دوستت دارم


لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 1:19 توسط ..::نازنین::..

هر شب در آرزوی آمدنت ستاره ها را می شمارم!!!

می آیی ،می دانم که می آیی اما صد افسوس که قدم در رویای من نمی گذاری.



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 1:11 توسط ..::نازنین::..

 

در انتظار کدامین صبح نشسته ای؟ای نشسته در پیله،حریر کدام پروانه در سرنوشت خود از سر نوشته ای؟!...



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 23:26 توسط ..::نازنین::..

من از نهایت شب حرف میزنم،من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می زنم

اگر به خانه من آمدی ای مهربان،برایم چراغ بیاورو یک ذریچه که به ازدحام ،کوچه خوشبخت بنگرم.



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 23:10 توسط ..::نازنین::..

onLoad and onUnload Example